فصل هشتم
هری پاتر و دنیای تاریک
فصل هشتم : هسته اصلی
رعد و برق به شدت سینه آسمان را می شکافت و صداری مهیب خود را به رخ جنگل آرام آلبانی می کشید پس از مدتی باران شدیدی در جنگل سیاه براکیزوف شروع به باریدن کرد مرد کوتاه اندام با دست آهنی خود رو به پنجره نشسته بود و بیرون را تماشا می کرد به یاد گذشته ها افتاده بود برای خودش هم عجیب بود که چطور می شود در این جنگل که پر بود از انواع جادوی سیاه احساساتی شده باشه پیتر به گذشته فکر می کرد به زمانی که جیمز و سیریوس و ریموس از او حمایت می کردند و نمی گذاشتند که او احساس تنهایی بکند به آن زمانی فکر می کرد که رفت و جای جیمز ولیلی را به ولدرمورت لو داده بود به یاد مادرش افتاده بود که دور از او تنها درگذشته بود و او نمی توانست برایش کاری انجام بدهد نمی دانست که چرا کارش به اینجا کشیده شوده بود غرق در افکارش بود که
صدایی او را به خود آورد او در رو به روی خود اسنیپ را می دید مردی که هنوز هم از او متنفر بود هنوز هم وقتی او را می دید احساس بدی به او دست می داد و دوست داشت او را به قتل برساند اما حیف که او معاون اول لرد سیاه بود
پیتر : سلام سرورس
سرورس : سلام بر موش آواره زباله ها
پیتر : سروس تو نمی توانی که جدی باشی لرد سیاه مدتی هستش که منتظرته
سرورس : فکر کنم جدی بودن یا نبودن من به خودم ربط داره اما در این مورد مگه شک داری مگه تو چند سال به شکل موش درزباله دانی خانواده ویزلی زندگی نکردی پس میشی موش آواره زباله ها نکنه فکر کردی خانواده ویزلی قصر دارند
اما در مورد اینکه چرا دیر کردم ترجیح می دهم که دلیلش را شخصا به اطلاع لرد سیاه برسانم حالا برو به لرد سیاه اطلاع بده که من آمده ام
پیتر : 100 دفعه گفتم که تو حق نداری به من دستور بدی
سرورس : امروز حتما در مورد شرح وظایفت با لرد سیاه صحبت می کنم
پیتر به سمت اطاق لرد سیاه رفت ودر را به صدا درآورد صدای خفه ایی از
پشت در به گوش رسید بله پیتر در را باز کرد تعظیمی کرد و شروع به صحبت کرد
پیتر : ببخشید جناب لرد سرورس اسنیپ آمدن می خواستن بیاد خدمتتان
لرد سیاه : بگو بیاد پیتر خودت هم برو یک جا خودت را گم و گور کن
پیتر دوباره تعظیمی کرد و از اطاق بیرون رفت
اسنیپ پا به درون اطاق گذاشت خم شد و جلو ردای ولدرمورت را بوسید
و گفت سلام ارباب
لردسیاه : سلام سرورس چه خبر
اسنیپ : خبرهای خوب قربان دستورهای شما همه با موفقیت اجراء شد
لردسیاه : خیلی خوبه آیا جاسوسمان در وزارت خانه کار خودش را به خوبی انجام می ده اخباری به می ده به دردمان می خوره
اسنیپ : بله قربان
لرد سیاه مکثی کرد و زیر لب گفت : خوبه خوبه و بعد گفت سرورس از وزارت خانه خبر خاصی نیست
اسنیپ : چرا قربان امروز معاون وزیر انتخاب شد
لرد سیاه : جالبه کی هستش
اسنیپ : جادوگر زیاد مهم وقدرتمندی نیست احتمالا می شناسیدش دیوانه مشنگها آرتور ویزلی
لرد سیاه خنده ایی کرد و گفت : وای اسکریمجور به چه بدبختی افتاده که آرتور ویزلی را کرده معاون خودش واقعا چه وزارت خانه ایی شده
اسنیپ : بله قربان واقعا وضعیت وزارت خانه خراب شده
لرد سیاه : از هری پاتر چه خبری داری ؟
اسنیپ : قربان پاتر الان در مدرسه هستش وضعیت ایمنی مدرسه هم 100 برابر شده
لرد سیاه : سرورس نمی دانی ان شب هری و آن پیتر خرفت کجا رفته بودن ؟
اسنیپ : متاسفم قربان نمی دانم چون دامبلدور قبل از رفتنش به کسی چیزی نگفت و هری هم چیزی به کسی نمی گه حتی جاسوسمان گفت که وزارت خانه خیلی سعی کرده که این موضوع را کشف کنه اما اصلا به جائی نرسیدن
لرد سیاه : عجیبه واقعا عجیبه به نظرت اسنیپ ممکنه دامبلدور از قضیه جاودانه سازها چیزی فهمیده باشه
اسنیپ : نه قربان دامبلدور فقط فکر می کرد که شما فقط یک جاودانه ساز ساختید که آن هم همان کتابی بوده که مالفوی هدرش داد
لرد سیاه : تو مطمئنی
اسنیپ : کاملا چند بار خودش این موضوع را به من گفت که مطمئنم شما فقط یک جاودانه ساز دارید
در همین حین صدای در به گوش رسید
اسنیپ : حتما دم باریک باز گوش وایساده قربان نمی خواهید برای دم باریک تصمیمی بگرید
لرد سیاه : نه اسنیپ او را هنوز لازم دارم همانطور که تو را لازم دارم
لرد سیاه سپس فریاد زد بله
دم باریک در حالی که می لرزید داخل شد و گفت : ببخشید قربان
جناب پتروف اسکوریجوف وزیر سحر و جادوی بلغارستان سزار پورتیف
وزیر سحر و جادوی آلبانی مورادوف کاردیف وزیر سحر و جادوی رومانی گری بک و مایکل گریندل والد اجازه ورود می خواهند
لرد سیاه اخمی کرد و گفت : خیلی خوب دم باریک اجازه ورود را می دهم
خودت هم که می دانی باید چیکار کنی
پس از گذشت چند لحظه مهمانان وارد شدند تک تک آنها جلوی لرد سیاه تعظیمی کردند
لرد سیاه : دوستان من خیلی خوش امدید از این که می بینم متحدان من هنوز هم با من هستند بسیار خوشحالم دلم می خواهد قبل از هر چیزی یک بار دیگر دوستان خودم را معرفی کنم
سرورس اسنیپ معاون اول من
مایکل گریندل والد وزیر سحر و جادوی آینده اسکاتلند همچنین رئیس امور وردسازی در کابینه من
گری بک رئیس امور موجودات وحشتناک جادوئی
خوب قبل از هر چیزی می خواهم که شما وزیران عزیز سه کشور دوستم گزارشی از وضعیت کشور خودتان بدهید
اسکوریجوف : با اجازه از سرور و سالار جادوگران جهان من در ابتدا شروع می کنم وزارت سحر و جادوی بلغارستان در طول سالهای گذشته این افتخار را دارد که با تاسیس مدرسه جادوگری دورمشترانگ نقش موثری در تدریس علم جادوی سیاه داشته است ما همه را مجبور کردیم که حتما به مدرسه دورمشترانگ برود و هیچ بلغاری حق رفتند به مدارس جادوی سفید را ندارد من از طرف مردم بلغارستان اعلام می کنم که حاضر هستیم که خون و جانمان را برای برپائی حکومت سیاه و ماندگاری لرد سیاه اهدا کنیم
پس از صحبتهای وزیر سحر و جادوی بلغارستان سزار پورتیف وزیر کشور آلبانی شروع به صحبت کرد : کشور ما همیشه به خود می بالیده که میزبان بزرگترین جادوگر دنیا باشد ما این قدرت را نداریم که به مانند بلغارستان مدرسه جادوی سیاه تاسیس کنیم اما مدارس جادوی معمولی خودمان را تعطیل کردیم و دانش آموزان را مجبور کردیم که به بلغارستان و یا رومانی بروند و آنجا تحصیل کنند و در رابطه به فرزندان جادوگرانی که از نظر مالی این قدرت را ندارند که به کشورهای دیگه برای تحصیل بروند
وزارت سحر وجادوی آلبانی آنها را کمک می کند تا بتوانند علم مقدس جادوی سیاه را به خوبی فرا بگیرند و در خدمت لرد سیاه دربیایند
سپس مورادوف کاردیف شروع به صحبت کرد : لرد سیاه ما دارای سه مدرسه جادوی سیاه در کشورمان هستیم تمامی اساتید ما از مرگ خواران شما هستند و خوشحالیم که با تمام قواء در خدمت شما باشیم
لرد سیاه لبخندی زد و گفت : شما 3 نفر به همراه گری بک اسنیپ و گریندل والد بهترین یاران من هستین شما هسته مرکزی حکومت سیاه را در دست دارید حالا می خواهم با شما نقشه ایی را مطرح کنم می دانم که همه شما ها آمادگی کامل برای انجام دستورات من دارید
از شما سه وزیر می خواهم که تمامی موجودات جادوئی سیاه خودتان را برای حمایت از لشکر من بسیج کنید این مهمترین هدف برای من هستش تا بتوانم نقشه نهائی خودم را اجراء کنم همه آماده هستید
هر 6 نفر آمادگی خود را اعلام کردند سپس لرد سیاه گفت : خوب سرورس نقشه را توضیح بده
پس از پایان صحبتهای اسنیپ لرد سیاه همه را مرخص کرد و سپس رو به سرورس کرد و گفت : سروس به دم باریک بگو اینجا بیاد کارش دارم
اسنیپ لبخندی زد وگفت : اطاعت میشه سرور من
پس از گذشت چند دقیقه دم باریک پا به اطاق گذاشت تعظیمی کرد و گفت بله سرور من
لرد سیاه : دم باریک مدتی است که اسنیپ خیلی از دست تو ناراحته
خوب می دانی که حرف اسنیپ حرف من هستش فکر کنم کمی تنبیه لازم داشته باشی اما می خواهم قبلش کمی از خودت دفاع کنی
دم باریک : سرور من شما بخواهید من را تنبیه کنید من حرفی ندارم اما می دانم که سرورس با من از زمان کودکی دشمنی داره او هنوز فکر می کنه که من دوست پاتر ها هستم اما این من بودم که شما را پیدا کردم اما آن موقعه سرورس کجا بود قربان پیش دامبلدور قایم شده بود
لرد سیاه با عصبانیت فریاد کشید : خفه شو دم باریک زبان باز کردی
دم باریک : قربان شما مرا تنبیه کنید من می پذیرم اما من هیچ وقت نمی توانم به کسی که 14 15 سال به دامبلدور خدمت کرده اعتماد کنم
ناگهان صدای وحشتناک ولدرمورت به گوش می رسید که طلسم کرشیو را اجراء می کرد
دم باریک بر روی زمین افتاده بود و از درد فریاد می کشید پس از چند لحظه لرد سیاه چوب دستی اش را بالا برد و گفت فقط بدون دم باریک دفعه دیگه اینطوری صحبت کنی می کشمت فهمیدی دم باریک حالا گمشو برو از اطاق بیرون نمی خواهم ببنمت
دم باریک از اطاق بیرون رفت ذهن خودش را بست و باز هم به فکر فرو رفت او به شدت احساس تنهائی می کرد به شدت به دوستانش احتیاج داشت او باعث به قتل رسیدن جیمز و لیلی شده بود سیروس هم وجود نداشت تنها ریموس مانده بود اما آیا ریموس او را می پذیرفت دم باریک تصمیم خودش را گرفته خودش را به موش تبدیل کرد و ازآن خانه سیاه فرار کرد او باید هری پاتر را می دید باید دینش را به او اداء می کرد
